تابستان-مسافرت
سلام دوست جونای خوبم.عید مبعث به همگی مبارک.چهارشنبه هفته پیش یه قرار وبلاگی داشتیم که به مناسبت اومدن آرام و نیکان برگزار شده بود.بالاخره منم بعد از کلی کلنجار با خودم تصمیم گرفتم برم.آخه من یکم این جور مواقع خجالتی هستم.مهدی هم با من بود.اونجا همه با نی نی گولوهاشون اومده بودن.ما رفتنی رفتیم دنبال بیتا مامان کیان و کیارش و همگی با هم رفتیم پارک.اونجا شیرین و شمیم رو دیدیم.همینطور بیتا مامان ایلیا جون رو که کلی با این گل پسر بازی کردیم.کیان و کیارش هم خیلی شیطونی کردن و مامان بیتا یه لحظه آرامش نداشت.بعد سمیه جون مامان ایلیا و پیروزه جون مامان پرنیان بلاچه رو دیدیم و در اخر هم ارام مامان نیکان مخولی.همینطور دو سه تا دوست وبلاگی یه دیگه که من نمی شناختم.تجربه جالبی بود و به نی نی ها خیلی خوش گذشت.
راستی می دونین نی نی آرکا جون دختر و نی نی رهای عزیز پسره؟ايشالله قدم هر دو مبارك باشه.فقط از شهرزاد خبر ندارم.اونم بعد از هك پرشين بلاگ ديگه آپ نکرده.
بچه ها از همتون می خوام از صمیم قلب برامون دعا کنین تا مشکلی که پیش اومده حل بشه.این روزا من و مهدی خیلی نگران یکی از عزیزانمون هستیم.از همتون ممنونم.
تعطيلات تابستوني
خيلي وقت بود يه احساس نگراني ته دلم منو عذاب مي داد
.اما بالاخره بعد از هر سختي يه خوشي هم هست مگه نه؟
امسال روز زن بهترين و شيرين ترين هديه ممكن رو از مهدي گرفتم
.هيچ چيز تا اين اندازه نمي تونست منو خوشحال كنه.خداي مهربون شكرت.و شوهر گلم ازت ممنونم بابت سعي و تلاشت.ايشالله هميشه موفق باشي.
از كجا شروع كنم؟اول از كلاس زبانمون مي گم.روزاي فرد ۶-۸ غروب مي رم كلاس زبان البته بجز پنج شنبه.اين ترم يه معلم جوون و مهربون داريم كه واقعا باهامون كار مي كنه و كلي بهمون انگيزه مي ده
.زسيديم به كتاب زرده درس پنج.اسم معلم گلمون خانوم مشعشعي يه.من خيلي دوسش دارم.اخه خيلي جوون و گو گولي و مهربونه..بعد از كلاس چون از تاريكي مي ترسم و احساس نا امني بهم دست مي ده مهدي مي اد دنبالم.طبيعيه كه اين روزا از شام خبري نيست و بايد يا مشتقات سوسيس و كالباس يا تخم مرغ رو بخوريم
يا بريم جايي و دلي از عرا در بياريم.گاهي وقتا ميريم ترنج تو تهران ويلا و شاطو بريون مي خوريم يا ميريم مرع سوخاري بغل سينما عصر جديد كه بغل كلاس زبانه و من ميگوهاشو خيلي دوست دارم
.معمولا يه روز تو هفته هم تا ۷ سر كارم و بقيه روزا سعي مي كنم ۴ بيام خونه.خيلي دلم براي ورزش تنگ شده اما فرصت پيدا نمي كنم.اگه روزاي زوجم برم ايروبيك به نظر شما جوني برام باقي مي مونه؟
راستي از اول مرداد عليرضا با دوستاش داره مي ره اذر بايجان با كو.اين اولين سفر خارج از كشورشه. اميدوارم حسابي بهش خوش بگذره و تو افزايش اعتماد به نفسش كمكش كنه.
تعطيلات تابستوني ما دوم تا نهم شهريوره اميدوارم بتونيم به مسافرت خوب بريم تا خستگيمون در بياد.هر سال كه چند روزشو مجبورمون كردن بريم سر كار.امسال بايد از حالا به فكر باشم كه دم لاي تله ندم
راستي نيلو جونم من وبلاگتو كه باز مي كنم هيچ نوشته اي توش نمي اد.چه مشكلي پيش اومده؟
پی نوشت:دوست جونای من.کادوی روز زن من در واقع یه کادو نبود.یه خبر بود در مورد موفقیت شغلی مهدی که هر دومونو بی نهایت خوشحال کرد و از اون شب کلی انگیزه و انرژی گرفتیم.مدتی بود که تو کار مهدی مشکلی پیش اومده بود که خدا رو شکر حل شد. نمی دونم متوجه احساس من می شید یا نه.شاید همه زوجهای جوون این لحظه ها رو تجربه کرده باشن.این موفقیت برای من به اندازه یه دنیا کادو ارزش داشت.خدایا مرسییییییییییییییییییییییییییی
باربد کوچولو
دوستاي مهربون وبلاگي ،از تبريكات صميمانه تون بابت سالگرد ازدواجمون ممنونم.
جمعه يك تير سومين سالگرد ازدواجونم بود.من و مهدي از پنج شنبه با مينا جونم بوديم.اخه مادر شوهر جان و مهرداد كوچولو بعد از امتحاناي مهرداد رفته بودن شمال و مينا تنها بود.
صبح با مينا رفتم ارايشگاه بعد هم مينا با مامان يكي از بچه هاي مهدكودك كه مربيش خود مينا بود هماهنگ كرد و اجازه گرفت
تا پسر كوچولوشو ببريم خونه مامان مهدي و تا بعد از ظهر نگهش داريم. اسم اين پسر كوچولوي سه ساله باربد بود .خيلي ريزه ميزه و بامزه بود.(نه كه ما خودمون خيلي درشت هيكليممممممممممم
).خلاصه برديمش خونه و تا غذا حاضر بشه يكم با اسباب بازي هاي مهرداد بازي كرد . ناهار بهش ماهي و برنج داديم.خيلي بامزه مي خورد
مينا غذا رو با قاشق دهنش مي ذاشت و خودشم با دست ماهی های ریز ریز شده رو ناخنک می زد.رو هر قاشق غذا هم يه قاشق ماست يهش مي داد واييييييييييييي خيلي خوردني بود.براي اينكه غذا دادن بهش راحت تر باشه نشونده بوديمش رو ميز .بعد ناهار هم مثل پسراي خوب برديمش رو تخت و مينا بعلش كرد و با موهاش بازي كرد تا خوابش برد
.بعد از ۲ ساعت دو باره پاشد و ميوه و خوراكي خورد و بعد از اين كه ج ي ش شو كرد
برديم به مامانيش تحويلش داديم.تو ماشين مهدي براي باربد زبون درازي مي كرد و باربد هم زبونشو در مي اورد.خلاصه كلي ني ني بازي كرديم.
ديشب هم خونه يه خواهر و برادر از دوستاي دوران بچگيمون كه يا همسراشون از كانادا برگشته بودن دعوت بوديم.يه عالمه مهمون داشتن.خيلي خيلي خوش گذشت و حسابي ر ق ص ايديم.برادر كوچيك اين دوستامون كه ۱۷ سالشه و با مادرش تو ايران زندگي مي كنه ؛ دوست دخترشو دعوت كرده بود و اورد به هممون معرفي كرد و تا اخر شب حسابي دوتا يي رقصيدن.عجببببببببب
سه روز ديگه نيلوفر جون وارد ۲۷ امين بهار زندگيش مي شه
.سال قبل براي من سال سختي بود.سالي سرشار از تجربه و اتفاقات مختلف.نمي دونم چه اتفاقاتي پيش رو داريم.فقط از خدا مي خوام كمكمون كنه تا بهترين تصميماتو بگيريم.
راستي بگم در راستاي تغيير و تحولات كاري اخيرمون يه پسر ۲۸ ساله رو با ۵ سال سابقه كردن مدير ما
.اين اقاي مدير همزمان با من استخدام شده و پسر خوبيه.رييسهاي فعلي ما رو كارد بزني خونشون در نمي اد
.اخه سخته براشون با ۱۰-۱۵ سال سابقه برن زير دست يكي كه هم ازشون كوچيكتره هم كم تجربه تر.امروز هم كه مدير جديد اومده بود قسمت ما اين دو تارييس ها هر دو جيم زدن كه باهاش روبرو نشن.عجب دنياييه.
يه مقاله خوندم راجه به چند تا توصيه براي مادر هاي جوان كه قراره ني ني هاشون به دنيا بياد ؛اينم گزيده اي از مطالبش براي رها و آركا و شهرزاد و بقيه مامان گولي هاي وبلاگي:
۱-آموزش و كسب آمادگي:در سه ماهه اخر بارداري بهتر است در كلاسها و جلسات امورشي تغذيه با شير مادر شركت كنيد.در اين جلسات مسائل مربوط به روشعاي شيردهي مورد بحث قرار مي گيرد.همچنين مشاورانتغريه طرز خوابيدن يا نشستن و بغل كردن نوزاد را در هنگام شير دادن به مادر مي اموزند و يه او ياد مي دهند چگونه نوزاد را براي گرفتم سينه ترغيب كند و از شنگين شدن ان جلوگيري كند.
۲-خلوت كردن مادر با نوزاد:مارداني كه در چند روز اول پس از تولد با نوزادان خود در يك اتاق و بدون حضور ديگران زندي مي كنند فرصت و امادگي بهتري براي تغزيه نوزاد بدست مي اورند.نوزاد نيز در كنار مادر امادگي بيشتري براي گرفتن سينه پيدا مي كند.در هفته ائل بهتر است مادر تمام وقت خود را صرف كاري كند كه از ديگران ساخته نيست.يعني توجه و ابراز عشق مادري به نوزاد
۳-شير دادن در هنگام نياز:مادراني كه طبق نياز و در دفعات متعدد به نوزاد شير مي دهند موفق تر از مادراني هستند كه در ساعات منظم به نوزاد شير مي دهند.تعداد دفعات شير دادن در توليد و ترشح شير مهمتر از مدت شير دادن است.شير دادن بر حسب نياز نوزاد ترشح شير را اسان مي كند و مادر و نوزاد هر دو لذت مي برند.
۴-خوابيدن در كنار نوزاد:در هفته هاي اول پس از تولد خواب نوزاد در هنگام شب كامل نيست و ممكن است چندين بار در هنگام شب براي شير خوردن بيدار شود.ماردي كه نزديك نوزاد خوابيده است با شنيدن صداي نوزاد به سرعت او را بغل كرده و شير مي دهد.در صورتيكه مادر دور باشد صداي نوزاد دير به او رسيده و نوزاد مجبور مي شود براي جلب توجه صداي گريه خود را بلند تر كند.در صورتيكه نزديك نوزاد بخوابيد برنامه منظم و موزوني بين شما و بيداري نوزاد بوجود مي ايد و. قبل از اينكه صداي گريه نوزاد بلند شود در حالت نيمه خواب به او شير مي دهيد .
حله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بدنبال ارامش
نظرسنجی
وبلاگ جونم تولدت مبارک
معذرتتتتتتتتتتت
اولین پست سال ۸۶
اخرین پست سال ۸۵

